جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
مدام از من میخواستید صحبت کنم، چون مدت زیادی بود که صحبت نکرده بودم. تا حالا، خدا نمیخواست دیگر با شما صحبت کنم. و میدانستم اگر صحبت کنم، چیز چندانی را روشن نمیکردم، چون قلبم خیلی شکسته و راهی برای ترمیمش ندارم. اما چون اصرار داشتید، من قبول کردم. درخواستتان را برآورده کردم چون شما شاگردان خدا [تحت تعلیم من] هستید و عهد کرده بودم هرچقدر بتوانم به شما پاسخ دهم. از ابتدای رسالتم، به بسیاری از پرسشهای شما پاسخ دادهام: پرسشهای بد، پرسشهای خوب، پرسشهای انتقادی، پرسشهای ستایشآمیز. همه کاری برای شما انجام دادهام.پس این هم بار دیگری است که ما با هم هستیم و چیزهایی به شما میگویم که همه از قبل میدانستید. حتی بچهها، بچههای شما که از من تشرف گرفتهاند، آنها هم میدانستند. پس، برای شما، فقط یک یادآوری است. اما شما خواستید با دنیا صحبت کنم. که کردم. هنوز هم در توصیههای روزانه، در بعضی خبرها، توضیحات در اخبار روزانه یا افشای رازها و غیره این کار را انجام میدهم. بااینکه این چیزها هزینه زیادی برایم دارند- از انرژیام کم میکنند، از گنجینه معنویام کم میکنند، چون باید کارمای افشاگری را بپردازم. یکی از دلایلی که خداوند دیگر نمیخواست سخن بگویم این بود که اسراری را افشا کردم که نباید میکردم، اما نتوانستم مقاومت کنم. اگر کمی ضعیفتر بودم، چیزهای خیلی بیشتری را افشاء میکردم و احتمالاً برای همیشه ممنوع میشدم. یا ممکن بود برای سوپریم مستر تلویزیون یا زندگیام اتفاقاتی بیفتد.همین حالا هم بخشی از داراییام توسط بانکها یا هر علت دیگری از من گرفته شده. این پول برای من نیست. من برای زندگی واقعاً به چیز زیادی نیاز ندارم. من بلد هستم ساده و کمهزینه زندگی کنم. واقعاً به خانه بزرگ یا چیز دیگری برای زندگی نیاز ندارم. به خودروی لوکس هم برای رانندگی نیاز ندارم. ولی هنوز هم توسط این قوانین بی ملاحظه، مورد سرقت قرار میگیرم. یا به بهانههای مختلف. و هنوز هم داشتم فکر میکردم کجا میتوانم یک آشرام خوب دیگر برایتان پیدا کنم. اما درباره آن هم باید از خداوند بپرسم. هر پولی بهدست میآورم، متعلق به خودم نمیدانم؛ متعلق به خداوند است، پس باید اجازه بگیرم. هرچند من در 'تثلیث' هستم، صرفا یک بخش از آن هستم. خدای قادر مطلق 'منشاء همه نیکیها'، همه 'برکات'، همه 'رحمت'ها، همه 'اختیارات' است.میدانید، خداوند پیشاپیش صلح و زندگیِ آسوده و باشفقت روی زمین را به ما عطا کرده است. اما همه جنگهایی که پیوسته در دنیای ما جریان دارد، دیواری عظیم و شکستناپذیر دور زندگی ما، دور دنیا ساخته است، طوریکه صلح نتواند بهآسانی از بالا بیآید. البته کمی از آن فرو میچکَد، بنابراین طرحها و اقدامات بسیاری برای صلح در دنیا در جریان اند. ولی هنوز جنگهای بیشتری شعلهور میشوند و در گوشهوکنار در حالِ شکلگیریاند بهخاطر کارمای کشتارِ بسیار زیاد در جهان. ما خود را از 'رحمت خداوند' جدا کردهایم، به جز کسانی که به 'روش کوان یین' توسط من متشرف شده اند. بیشتر مردم، 'بهشت' را نمیبینند، از 'بهشت' چیزی نمیشنوند، و معیار اخلاقیشان را بهبود نمیدهند. خیلیها هنوز رو به نزول هستند، خودشان را نابود میکنند و فرصت بازگشت به 'حقیقت'، به جهانِ 'حقیقی'، به کاخهایی که خدا برای ما ساخته را از دست میدهند.فقط باید تغییر کنیم و این خیلی آسان است. دیگر گوشت و خون خودتان و همنوعانتان را نکُشید. دیگر بقیهٔ موجودات حیوانی، همزیستان تان روی این سیاره را نکُشید. آنوقت همهچیز خوب، عالی، شاد و سرشار از سعادت میشود، تقریباً مثل بهشت. با همه شرافت، صداقت و راستیام به شما قول میدهم.شما شاگردان از من میخواهید به مردم بگویم، به رهبران بگویم- آنها گوش خواهند داد. این چیزی است که نزدیک به ۴ دهه به آن امید داشتهام. و اتفاق زیادی نیفتاده است. ما شاگردانی داریم، مسلماً، اما در مقایسه با جمعیت جهان، به حساب من بسیار اندک هستند، بسیار کم. اینطور نیست که نخواهم از هیچکدام این مردم مراقبت کنم، اما آنها قبول نمیکنند. آنها در جهت مخالف میروند. عقب کشیدن آنها ممکن نیست. باید خودشان تصمیم بگیرند به راه درست برگردند. باید تغییر جهت دهند، چون در قلبشان میدانند. من نمیتوانم به جای آنها درک کنم. من نمیتوانم به جای آنها تصمیم بگیرم. فقط میتوانم به شکلهای مختلف به آنها بگویم. و همچنین...ببخشید. چند روزی است هوا سردتر شده و من دوباره سرفه میکنم، اما حالم خوب است. خوبم. بهزودی دوباره خوب میشوم. نگران نباشید. نگران نباشید. الان سرفه کردم چون بیرونِ ویگوام نشسته بودم. فکر کردم امروز باد نمیآید، و مثل روزهای قبل آنقدر سرد نیست، اما باز هم روی من اثر میگذارد. اگر خیلی سرد باشد، تنفس بنوعی ریهها را خراش می دهد و کمی درد حس میکنید. حالا داخل ویگوام برگشتهام و دیگر سرفه نمیکنم. ببخشید که نگرانتان کردم. اگر نگران شدید، دیگر نباشید، خب؟ از بسیاری جهات همین حالا هم خیلی بهترم. خودم هم تعجب کردم، هرروز چیزهای کوچکی اتفاق می افتند. اما این بهایی است که باید پرداخت.از قدرتمندترین رهبران دنیا درخواست میکنم، رهبران سکولار، رهبران دنیوی و رهبران بهاصطلاح دینی: حتی اگر از کارما چیزی ندانید، حتی اگر انجیل و سوتراها را بخوانید، با چشم و گوش بسته، و وانمود کنید که آن قسمت درمورد زندگی با شفقت را ندیدهاید، و نمیدانید که کارما وجود دارد، اما باید بدانید: اگر همانطور که با دیگران رفتار میکنید با خودتان رفتار میشد، چه احساسی داشتید؟ چه احساسی داشتید اگر کودک بیآزار و بیپناهی در رحم بودید، و با داروی سقط، تکهتکه میشدید یا با ابزار پزشکی تکهتکه بیرون کشیده میشدید، یا بخاطر قرصهای کشتار، قرصهای سقط، درد وحشتناکی میکشیدید؟ چه احساسی می داشتید؟ شما نمیترسیدید و درد نمیکشیدید؟ و من نمیتوانم توصیفش کنم. خودتان میدانید. فقط خودتان را جای جنین، جای آن کودک بگذارید آنوقت میدانید.Photo Caption: "درودگفتن به زندگی با شادی و شکرگزاری"











