جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
در این قسمت، استاد اعظم چینگ های که از سرود صمیمانهای که بامبی بابا و شاگردانش خواندند، عمیقاً متأثر شدهاند، با نوشتن نامههای سپاسگزاری، قدردانی خود را بیان میکنند. او دارد گریه میکند؟ حس میشود که دارد گریه میکند. خیلی با احساس است - متاثر شده. با تمام وجودش میخواند، با تمام روح. زیباست. صدای بسیار زیبایی است. آه، زیباست، زیباست. صدای زیبایی دارد و از صمیم قلب میخواند. واقعاً تأثیرگذار است. واقعاً خیلی خوب است. پس لطفاً به استاد بگویید که خیلی از ایشان سپاسگزارم. نمیدانم خودم میتوانم بنویسم، اما سعی میکنم چیزی بنویسم. فقط میگویم "متشکرم استاد، برای تمام عشق و موسیقی و موزهایتان." برای تمام عشق و موسیقیئ و موزهایتان." بله، بله. امیدوارم ایشان متوجه شوند. میفهمند، درسته؟ (ایشان خواهند فهمید.) اگر هم نفهمند، خیلی بد می شود چون من اینطور هستم. بامبی بابای عزیز...؟ آیا این نام اوست - بامبی؟ بامبی. میدانید بامبی چیست؟ یک شخص-آهوی کوچک است. میدانید، فیلمی هست به نام «بامبی». «شاهزاده بامبی». (آهو.) آه، شخص-آهو. و من آن فیلم را دوست دارم. بارها و بارها آن را دیدم. وقتی جوان بودم آن را دیدم، و همین امسال هم دوباره چندین بار آن را دیدم. خیلی دوستش دارم. زیباست. (در زبان ما این یک ندای شفقت است.) اینطور است؟ بله، اینطور است و زیبایی هم هست. همین است. به من بدهید یک.... شما آن را بخوانید و ببینید برای او خوب است. (حتماً برای ایشان خوب است.) بله، خوب است. این اصیل است و این خودِ من هستم، متوجه اید. (بله، او از دریافتش بسیار سپاسگزار خواهد شد.) من به ندرت نامه مینویسم، به ایشان بگویید. و این بهترین چیزی است که میتوانند از من بگیرند. اگر ایشان بیشتر انتظار دارند، متأسفم که ناامیدشان میکنم. من خیلی به ندرت نامههای شخصی مینویسم. اهل نوشتن نیستنم. نوشتن را دوست ندارم، اما فکر میکنم بعد از این خودم را بهتر کنم. بله، لطفاً. این برای... نمیدانم چطور بنویسم... «بامبی بابا» نام اوست. بامبی بابا به هر حال نامی محترمانه برای یک استاد بزرگ است. پس لازم نیست بنویسم مهاراجی، استاد اعظم بامبی بابا. یکی دیگر - نامه ای برای خواهر. آه، فکر میکنم از عهدهاش برنمیآیم. آه، امروز خیلی زیاد است. زیباست - آنها خیلی زیبا هستند، نامه. خیلی زیباست. اما او خیلی زیاد مینویسد ــ "بنده مطیع" و از این چیزها. لازم نیست اینها را بنویسیم. آیا ما آنطور مینویسیم؟ من به این جور زبان زیبا عادت ندارم. در آفریقا آنطور مینویسند؟ (گاهی.) و حالا برای خواهر مینویسم. نام او چیست؟ "ماما" (کئرامئرا.) کئرامئرا. نامه نوشتن خیلی سخت است. میتوانید آن را ببینید؟ لطفاً، یک پاکت دیگر لازم دارم. «عذرخواهی» - اینطوری است؟ (بله.) «عذرخواهی». او باید بفهمد. باید آنچه را کم است بنویسد. او باید بیشتر اضافه کند. آه، خیلی آسان است. من در تمام عمرم اینقدر ننوشتهام - فقط چون شما دو نفر مجبورم میکنید تا «منشی سال» بشوم. وقتی به اوگاندا بروم، آنجا جایزه میگیرم. برایم یک جایزه آماده کنید ــ «منشی اعظم». خواهر - یا این اسم اوست؟ "ماما". (ماما. بله.) بله، همین است. و این هم... بله. آه، این ایشان را خوشحال میکند. بله. یک قلب هم برای ایشان میگذارم. خیلی خوب، این برای تونگ است که نگه دارد. همین است. حالا لطفاً آنها را با آن یکی با هم بدهید و این هم برای خواهر است ــ نامه. و موزها را هم وقتی برسند، میخوریم و لذت میبریم. میتوانیم کنارشان عود بگذاریم و آن خیلی زود میرسد. درسته؟ در آفریقا هم این کار را میکنند یا نه؟ چطور کاری میکنید که خیلی زود برسند؟ عود میگذارید. (معمولاً در آفریقا، بهترین روش این است که آن را دود بدهند.) آه، دود. بله، بله ــ عود هم همینطور. بله، یک نوع دود. چطور دودش میدهید؟ چوب را زیر یک اتاق بزرگ میگذارید. (آن را جایی بالا نگه میدارند، آویزان میکنند، جایی که...) آتش زیرش باشد. (قدری، بله - و یک جایی بیرون، چون اگر مستقیم زیر آتش بگذارید، آن وقت داغ میشود.) بله، بله. (با خودِ دود میرسد.) (آه، واقعاً؟) (فکر کنم یک جور عطر هم میگیرد.) (فکر کنم یک جور عطر هم میگیرد.) (بوی معطری دارد.) آه، به روش باستانی. (بله.) این کاری است که ما انجام می دهیم. برای همین عود میگذارند. این هم یک جور دود است. چطور میتواند با دود برسد؟ فقط دود آنها را... پس مردم در هواپیما باید در رسیدن موزها کمک کنند و تمام مدت دود تولید کنند. پس دفعه بعد، وقتی به هواپیما میروم، موز نارس در کابین با خودم میبرم - آنها را در کابین آویزان میکنم. Photo Caption: "استراحتی داشته باشید، زمان داشتن آرامش است. شما سزاوارش هستید!"











